هزار بيشه
كاپی رايت: همهٌ حقوق نقل و ترجمه و اقتباس و… هرگونه بهره برداری چاپی و تصويری و… از هر بخش اين كتاب منحصر است به مهشيد اميرشاهی
Copyright © MAHSHID AMIR_SHAHY
در بارهٌ كتاب
«هزار بيشه» به سه بخش مستقل فارسی و انگليسی و فرانسه تقسيم شده است و هر كدام از اين بخش ها شامل گزيده ای از نقدها و مقالات و سخنرانی ها و مصاحبه های مهشيد اميرشاهی است كه به همت و انتخاب دكتر رامين كامران در اين مجموعه گرد آمده است. به دليل تراكم مطالب انتشار تمامی اين نوع آثار مهشيد اميرشاهی در يك مجلد ميسر نبود ولی همين مشت نمودار خروار برای آشنا ساختن خواننده با نظرات و مبارزات اين نويسندهٌ گرانقدر كافی است.
فهرست مطالب
مقدمه
معرفی
مقاله
انقلابزدگی عمومی
يكی مرد و يكی مردار شد ...
كرم ها ی بی آزار
وطن پرستی يا تظاهر به وطن پرستی!
چرند و پرند (۱)
چرند و پرند (۲)
چرند و پرند (۳)
چرند و پرند (۴)
سخنرانی
سالگرد ۱۶ آذر
مشروطيت و ملايان
زن از ديد داستان نويسان معاصر
ماهيت جمهوری اسلامی و توهمات رايج
« نخبگان» انقلاب
تحليلی از درحضر
نقد
پيام به ملت آلمان يا خطاب به ملت ايران
خودكامگان و
در بارهٌ كليدر
هاراكيری با تيغ ژيلت
سه همسر سه توده ای
مصاحبه
سالروز درگذشت شاپور
رهایی زن ايرانی: سرآغاز سقوط رژيم اسلامی
پنجمين سالمرگ خمينی و ماجرای ۱۵ خرداد
در غربت و در بارهٌ غربت
طنز تلخ تبعيد
نظری به كارنامهٌ جمهوری اسلامی
آزادی بيان و قلم
به مناسبت انتشار «دده قدم خير» /صله و صدقه در جمهوری اسلامی ص.
مقدمهٌ گرد آورنده
شنای ماهی آزاد
ماهی آزاد از اين رو «آزاد» خوانده می شود
كه بر خلاف جهت آب شنا می كند.
مهشيد اميرشاهی، گرچه نو جوانی را در ايران و دوران تحصيلات را در انگلستان گذرانده است و از اين دو فرهنگ گزيده ترينها را توشه برداشته، ولی به گمان من يگانگی و سرافرازيش با جهان فرهنگی و روشنفكرانهٌ فرانسوی قرابت دارد. جهانی كه از بابت چهره های برجستهٌ اديب روشنفكر بسيار غنی است و در عصر جديد نام آورانی چون زولا و مالرو و كامو را در دامان خود پرورده است. اما اگر من بخواهم از اين ميان موقعيت مهشيد اميرشاهی را به يكی از اين چهره ها مانند كنم اين شخص آندره ژيد خواهد بود. اول به اين دليل كه برای ژيد هميشه ادبيات در مقامی بالاتر از فعاليت روشنفكری قرار دارد و هم و غم اصلی او صرف آفرينش آثاری شده كه قاطعاً جزو كلاسيك ها ی مدرن ادبيات فرانسه و جهان است. ديگر از اين جهت كه اعتبار روشنفكری ژيد زائدهٌ هنر نويسندگی او نيست بل قابليتی است كه بر آن علاوه شده است. آخر اينكه ژيد هيچگاه در مواقع حساس تاریخی در پشت هنر پنهان نشده است و با شهامت و تيز بينی بسيار پا به ميدان مبارزه نهاده و مواضعی گاه بسيار مردم ناپسند اتخاذ كرده كه گذشت زمان بر درستی آنها صحه گذاشته است: چه در قضيه دريفوس، چه در مقابل كمونيسم، و چه به هنگام اشغال فرانسه.
اين خصايص، يعنی توجه اساسی به ادبيات و آفرينش آثار ماندگار، احساس مسؤليت و دخالت توأم با درايت و شجاعت در زمينهٌ سياست و نيز واهمه نداشتن از غوغای عوام - چه در طرفداری از شاپور بختيار چه در دفاع از سلمان رشدی و چه در مبارزهٌ بی امان با اسلامگرايان حاكم بر ايران - همه به عيان در حيات هنری و اجتماعی مهشيد اميرشاهی نيز پيداست و وی را در بين نويسندگان و روشنفكران معاصر ايران بی ترديد ممتاز می سازد.
موقعيت وی هم مديون هنر نويسندگی و درايت روشنفكری اوست و هم مرهون دليری و استقلال رأيش. گرچه وی از آغاز جوانی به صحنهٌ ادبی و روشنفكری ايران گام نهاده است و با ديگر صاحب نامان اين دو زمينه مرتبط و محشور بوده، به هيچ يك از موج هایی كه محيط روشنفكری و ادبی ايران را از دههٌ ۱۳۴۰ به اين طرف درنورديده و بسياری را با خود به اين سو و آن سو كشيده، تن نداده است.
محيط هنری و روشنفكری ايران در سال های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ به دو گرايش متفاوت ولی همراه تقسيم شده بود: يكی چپگرایی، و دومی اسلامگرایی. چپگرایی كه ريشه دواندنش به سال های ۱۳۲۰ و فعاليت حزب توده باز می گشت، در طول زمان و تحت تأثير تحولات جنبش چپ در سراسر دنيا و از بين رفتن انحصار احزاب پيرو مسكو در نمايندگی طبقهٌ كارگر و پيشتازی انقلابی، به چند شاخه تقسيم شده بود كه در عين تفاوت ها همگی مدعی مبارزه با سرمايه داری و كوشش در راه ايجاد جامعهٌ بی طبقه و ديكتاتوری پرولتاريا بودند. اسلامگرایی هم از همين سال ها آغاز گشت، و به مرور و با وام گرفتن بسياری مفاهيم ماركسيستی از گروه اول، برای خويش جایی باز كرد و به سرعت در بين توليد كنندگان و به تبع مصرف كنندگان آثار قلمی، يعنی دانشجويان و طبقهٌ متوسط، ريشه دواند. در جمع اين هر دو گرايش در مخالفت با حكومت و در تندروی انقلابی اشتراك نظر داشت و علی رغم داشتن ريشهٌ متفاوت، از يك آبشخور فكری سيراب می شد كه مجموعهٌ الگوهای فكری ماركسيستی و جهان سومی بود. اين گرايش های سياسی، به دليل تضييقاتی كه حكومت محمد رضا شاهی در راه ابراز عقايد سياسی ايجاد كرده بود، بيشتر در محيط ادبی انعكاس می يافت و معيارهای خويش را بر توليدات هنری تحميل می كرد. اكثريت قاطع آثار ادبی سال های ۴۰ و ۵۰ ايران متأثر از اين موضعگيری سياسی است و در بسياری موارد فقط بهانهٌ عرضهٌ آن.
مهشيد اميرشاهی در اين دوران كه تندروی انقلابی - با دو چهرهٌ «سنتگرا» و «ترقیخواه» - آسانترين روش برای پيدا كردن شخصيت سياسی و مقبول افتادن در محيط ادبی بود از تن دادن به اين جريان كه بسياری را چون خاشاك به دنبال خود می كشيد، سر باز زد. شركت نكردن او در سياست بازی های سبك آن روزگار كه بسياری به قصد ترقی در عالم هنر و بعضی به سودای خودنمایی در ميدان تنگ سياست دوران انجام می دادند، انتخابی بی ابهام و سنجيده بود. بيان روشن اين انتخاب را می توان در مجموعهٌ داستان های او جست. داستان هایی كه مطلقاً از معيارهای پذيرفتهٌ محيط ادبی - روشنفكری آن زمان، كه ادبيات را جايگزين مبارزهٌ سياسی و ابزار عرضهٌ فكرهای قالبی در بارهٌ جامعه و تاریخ كرده بود، تبعيت نمی كند و به همين دليل در عين بازتاب دادن حيات مردم ايران در دورانی معين از تاریخشان از كهنه شدن با گذشت اين دورهٌ تاریخی در امان مانده است.
در اين دوران ابراز وجود و عقيدهٌ سياسی در دو راه كلی خلاصه می شد: يا همراهی با حكومت و بهره وری از پشتيبانی دستگاه های رسمی، و ديگر مخالفت انقلابی با اين حكومت و ارج ديدن در محافل روشنفكری. استقلال رأی مهشيد اميرشاهی در پس زدن اين دو راه و در بر گزيدن راه آفرينش اصيل ادبی هويدا گشت. اين انتخاب آگاهانه مستلزم صرفنظر كردن از تمام امتيازاتی بود كه جا گرفتن در يكی از اين دو گروه می توانست برايش به همراه بياورد. وی اعتقاد راسخ داشت كه آثار اصيل و موفق ادبی نيازی به اين قبيل بازار يابی ها ندارد و خود قادر است تا جای خويش را در بين طالبان هنر بيابد.
اولين موضعگيری قاطع و صريح او در زمينهٌ سياست به انقلاب سال ۱۳۵۷ باز می گردد، به دوره ای كه مخالفت جريان های مسلط سياسی و روشنفكری با دستگاه حاكم صورتی عيان و خشونت آميز گرفته بود و همراهی و همگامی چپگرايان و اسلامگرايان هنوز به رقابت و دشمنی تبديل نشده بود. به دورانی كه سياست ديگر از حالت آذين آثار نويسندگان «متعهد و مسؤل» خارج شده بود و به امری حياتی تبديل گشته بود كه احساس مسؤليتی جدی می طلبيد.
اين موضعگيری درمقاله ای كه در بحبوحهٌ انقلاب نوشته شد و صدر نشين مجموعهٌ حاضر است، هويداست. مهشيد اميرشاهی با نوشتن اين مطلب، كه لحنی قاطع و گزنده دارد و از سبك های رايج ادبی-سياسی دوران تب و تاب انقلابی فرسنگ ها به دور است، مشخصاً موضعی سياسی اتخاذ كرد كه در جهت مخالف موضع اكثريت قريب به اتفاق روشنفكران آن روز قرار داشت.
او با اين مقاله، كه اهميت تاریخی آن بر هيچ كس پوشيده نيست، خط اساسی گرايش سياسی و طبعاً راه روشنفكری خويش را كه راه آزادی خواهی است به صراحت عرضه كرد. راهی كه در هياهوی انقلاب خواستار چندانی نداشت و گزينشش در حكم بريدن از پيروزمندان ديروز و پيروزمندان فردای انقلاب ايران و موضعگيری در برابر آنها بود. اين موضع گيری شجاعانه بی شك اعتباری، نه فقط برای شخص او بلكه برای همهٌ روشنفكران ايرانی، به ارمغان داشت ولی در عين حال مستلزم صرف نظر كردن از تمامی امتيازاتی بود كه همرنگ شدن با عوام روشنفكران می توانست برای جويندگان سهل انگار قبول عام به همراه بياورد و طبعاً مترادف به جان خريدن دشمنی آنهایی شد كه سراسيمه به خدمت انقلاب شتافته بودند و هر كس را كه در اين راه گام نمی زد خائن می خواندند.
پس از اين نوبت سروری حكومت اسلامی رسيد و پراكنده شدن تدريجی اعوان و انصار انقلاب كه بيش از هر چيز فريب رؤياهای خويش را خورده بودند و تاوان اين فريب خوردگی را از تاریخ می طلبيدند تا انقلابی را كه به زعم آنان منحرف گشته بود به كسانی كه خود را مالكان اصلی اش می شمردند بازگرداند. در اين دوران مهشيد اميرشاهی، كه راه تبعيد و مبارزه را برگزيده بود، همچنان بر منحرف بودن اين انقلاب و نه منحرف شدنش، پای فشرد و كوشيد تا به اتكای به اين واقعيت كه انقلاب اسلامی واروی انقلاب مشروطيت - يعنی واروی آزادیخواهی و تجدد خواهی در تاریخ معاصر ايران - است لزوم دل كندن از خاطرهٌ انقلاب اسلامی و بازگشت به آرمان های دمكراسی را به همگان ياد آور شود.
آزادی تبعيد از خود شكلی ندارد و هر كس كه اين راه را برگزيده بايد خود به اين آزادی معنا و شكل بدهد. مهشيد اميرشاهی به آزادی در تبعيد يافتهٌ خود با تشديد فعاليت ادبی و مبارزهٌ سياسی معنا داد. وی از موهبت آزادی، كه به بهای بسيار گران ترك كشور نصيبش شده بود، نهايت استفاده را كرد. نه برای خود نمایی كه بسيار باب است و بسياری را به دام گفتن سخنان مقبول نشريات و برخی «متخصصان» فرنگی می اندازد تا با هر گردش باد ميدان سياست و جا به جایی مدهای روز سخنان جديدی تحويل بدهند، بل به قصد كوشش خستگی ناپذير در راه آزادی ايران. از اين بابت رفتار او شايسته بود كه سرمشق شود، هر چند در عمل و در اين آشفته بازار تبعيد بسياری به جای اينكه سرمشقش قرار بدهند فقط كوشيده اند تا از روی دستش بنويسند.
بخش عمده ای از كوشش های اين دوره از حيات روشنفكری مهشيد اميرشاهی، به دليل همكاری دائم با نهضت مقاومتی كه زنده ياد شاپور بختيار در تبعيد بنيان نهاده بود، در قالبی جمعی انجام گشت و دچار محدوديت های اين قبيل كوشش ها شد: ریختن قابليت و زحمات شخصی در ظرف مشترك سازمان و نشريات و راديوهای گروه سياسی و پذيرفتن بی نامی و گاه نامأجوری و بی عاقبتی اين زحمات.
دوران پس از انقلاب دورهٌ هنرنمایی اسلام هم شد كه به ضرب خشونت حكم خويش را در همه جا و از جمله ذهن مدعيان مخالفت روان كرد. حكمی كه با قيافهٌ حق به جانب و با بهانه هایی از قبيل «مسلمان بودن اكثريت مردم» و با وحشت از خاطرهٌ انقلاب و در حقيقت به دليل هراس از بركشيدگان انقلاب كه از ابراز هيچ خشونتی در حق مخالفان خويش ابا نداشته و ندارند، عرضه می شد و می شود. در دوران اخير شاخص اصلی گفتار ادبی- روشنفكری در داخل كشور تأكيد بر لزوم جداكردن هنر از سياست بوده و در خارج احتراز صريح يا ضمنی از پرداختن به مذهب. در هر دو سو قرار بر واگذاشتن تعيين حدود بايد و نبايدهای مذهب و طبعاً آزادی افراد است به اختيار كارگردانان بزرگ و كوچك حكومت اسلامی و حداكثر بزرگ كردن كسانی كه محض جلب مشتری به گفتار مذهبی خويش چاشنی آزادیخواهی می زنند تا مثل دارویی كه در روكش شكرين پوشيده شده راحت از گلوی همگان پايين برود.
در اين مورد نيز مهشيد اميرشاهی از اكثريت روشنفكران ايران مانده و خارجه نشين متمايز بود و ماند. انگشت گذاشتن دقيق و دليرانهٌ او بر مشكل اصلی سياسی و اجتماعی امروز ايرانيان كه همان دخالت مذهب است در سياست و نيز طرفداری وی از برقراری حكومت لائيك در ايران كه با مخالفت قاطع عليه درازدستی های مذهب به شئون مختلف زندگانی مردم ايران، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، همراه بوده است در دفاع از سلمان رشدی و نگارش اعلاميه طرفداری از وی، كه توسط تعداد قابل توجهی از صاحب نامان زمينه های دانش و سياست و هنر ايران در خارج از كشور امضاء شد، تبلور يافت.
اگر در اوان انقلاب منظور وی رساندن ندای آزادیخواهی به گوش مردم انقلاب زدهٌ ايران بود در اينجا هدفش شستن دست مردم ايران از يكی از خفت بارترين مانورهای تروريستی حكومت اسلامی بود. انجام اين حركت در بين روشنفكران ايران در درجهٌ اول مديون شهامت و اعتبار روشنفكری مهشيد اميرشاهی بود، اعتباری كه ريشه در مبارزات وی داشت و به او امكان داد تا كسانی را كه به آزادی عقيده و بيان مؤمن بودند از افق های مختلف سياسی گرد متنی واحد جمع كند.
انعكاس جهانی اين اعلاميه به مهشيد اميرشاهی فرصت داد تا در مجامع و نشريات گوناگون به عرضهٌ نظرات روشنفكران ايرانی بپردازد و صدای آزادیخواهی مردم ايران را به گوش جهانيان برساند. جانبداری از تسليمه نسرين، قربانی ديگر تعصب مذهبی نيز دنبالهٌ منطقی اين وجه از مبارزات او بود و به همين دليل از وی، كه خود يكی از مؤسسان كميتهٌ فرانسوی دفاع از رشدی بود، دعوت شد تا عضويت در كميتهٌ فرانسوی دفاع از نسرين را هم بپذيرد. اتخاذ موضع قاطع به نفع نشريه «فاراد» و مقالهٌ تكان دهنده اش به مناسبت ترور شاد روان رضا مظلومان به دست رسولان جمهوری اسلامی، نشانگر ثبات قدم و بی پرواييش در اين راه بود.
طبعاً اين آزادگی و استقلال شخصيت و رأی مهشيد اميرشاهی نه مطبوع طبع حاسدانی است كه هميشه در مقابل كارهای پر ارزش تنگ چشمند و نه مطبوع طبع كسانی كه در پی عوام می روند و در پشت جمع پنهان می شوند و مدعی وكالت تسخيری ديگران هستند.
ولی اين افراد چه بخواهند و چه نخواهند در هر كجا كه سخن از مبارزه يا ادبيات در ميان باشد نام مهشيد اميرشاهی در صدر ثبت است. مسكوت گذاشتن نام وی در اين زمينه ها از قدر او نمی كاهد بلكه فقط حقارت مقلدان تهی دست او را عرضه می كند.
مهشيد اميرشاهی از دسته بندی های متعارف به دور است، نه اهل باندبازی های رايج است و نه سودای گردآوری مرده و مداح دارد و بالطبع در كسانی هم كه از اين راه ها به گذران حيات هنری و روشنفكری خود مشغولند به ديدهٌ تحقير می نگرد و از طرف شدن با رياكارانی كه به بهای آزادی و آبروی ديگران برای خود كسب اعتبار می كنند، ابا ندارد. وی حتی هرگز نخواسته است از زن بودن خود برای جا باز كردن در گروه های فمينيستی، كه آنهم به نوبهٌ خود كاری بسيار معمول است، بهره برداری كند و از آنها يارانهٌ اعتبار و شهرت بگيرد. چون كوچكترين تمايلی به زنانه- مردانه كردن جامعه، ادب و يا سياست ندارد. به هر حال او به حق اعتقاد دارد كه زنی برجسته و كارآمد بودن بيشتر به احقاق اعتبار زنان مدد می رساند تا شعار پراكنی و پيروی از افكار قالبی. او به نقاط قدرت خويش بسيار آگاه تر از آن است كه به بيمايگان باج برابری بدهد و يا با تشبث و تظاهر به دوستی از زهر حسادت كسی بكاهد، چنانكه بسياری می كنند. وی بر عكس، گاه فقط با رفتار بی كلام و بسا اوقات با كلامی كه طنز نيشش را صد چندان می كند مدعيان بی لياقت را بر سر جايشان می نشاند. اين سخن هانری دومونترلان، نويسندهٌ شهير فرانسوی، كه دوستيابی را مشغلهٌ كاسبكاران می شمرد و دشمنتراشی را مشغوليت بزرگان، در حق وی كاملاً صدق می كند.
در جمع بايد گفت كه اگر تقليد را بهترين نشانهٌ قدرشناسی بشماريم، چنانكه فرانسويان می شمرند، مهشيد اميرشاهی قدر بسيار ديده است اما اگر حقشناسی را مترادف قدرشناسی بدانيم، چنانكه ايرانيان می دانند، وی هيچگاه، عليرغم انجام كارهایی كه هر كدامش برای سربلندی يك عمر كافيست، قدری را كه سزاوار و شايستهٌ آن بوده نديده است.
«هزار بيشه» به نيت شناساندن هر چه بيشتر چهرهٌ اجتماعی مهشيد اميرشاهی تدوين شده است و گزيده ای است از مقالات، سخنرانی ها، مصاحبه ها و نقدهای وی در تبعيد. فقط مقالهٌ اول به دوران قبل از تبعيد نويسنده باز می گردد ولی در جای خود حكم انگشت اشاره ای را دارد كه خواننده را به نوشته های بعدی راهبری می كند.
شكل فعلی مجموعهٌ حاضر زاييدهٌ تأثير چند عامل مختلف است:
حجم محدود كتاب اجبار گزينش را ايجاب می كرد، زيرا فراوانی مقالات و سخنرانی ها و... امكان گرد آوردن همه شان را در يك مجلد نمی داد.
گفتارهای راديویی،كه اميد است در آينده به صورت كتابی جداگانه منتشر شود، يكسره كنار گذاشته شد.
سه زبانه بودن مجموعه معلول موقعيت تبعيد است و به دليل پيچيدگی و طولانی بودن كار ترجمه، زبان اصلی در همهٌ موارد حفظ شد.
ضميمه كردن مصاحبه هایی كه در اصل به زبان انگليسی انجام شده و سپس در نشريات ايتاليایی و اسپانيایی و هلندی زبان به چاپ رسيده، به دليل در اختيار نداشتن نوارهای اصلی ميسر نشد.
ديگر مصاحبه ها همه از روی نوارهای اصلی پياده شد.
به قصد احتراز از تكرار و طول كلام، از درج بيشتر مقدمه ها و معرفی های آغاز مصاحبه ها صرف نظر شد.
متأسفانه نوار برخی ديگر از مصاحبه ها و سخنرانی های بسيار جالب، از جمله سخنرانی مربوط به حافظ، در دانشگاه هاروارد، و سخنرانی مربوط به تسليمه نسرين، با حضور خود وی در مركز فرهنگی ژرژ پمپيدو، موجود نبود. گم شدن دستنوشتهٌ سخنرانی اول و فی البداهه بودن دومی امكان اضافه كردنشان را به اين مجموعه منتفی ساخت.
از آوردن پرسش و پاسخ آخر سخنرانی ها، عليرغم شيرينی آنها، به دليل معيوب بودن صدابرداری صرف نظر شد.
مقالات مجموعه يكدست و برخی تكرارهای آنها حذف شد.
كوشش شد كه در اين مجموعه از انواع فعاليت های قلمی و سخنی مهشيد اميرشاهی، خارج از آثار ادبی مطلق او، نمونه ای بيايد. در نتيجه در «هزار بيشه» كفهٌ سياست بر ادب می چربد.
عامل ديگری هم كه در دادن شكل نهایی بر مجموعه تأثير داشت تأكيد بر فضل تقدم مهشيد اميرشاهی در عرضهٌ برخی مطالب و طرح برخی مضامين بود كه امروز به تقليد از او سكهٌ رايج شده است.
دليل اينكه بيشتر نطق های ايراد شده به زبان فرانسه مربوط به قضيه رشدی است اول اهميت بارز خود موضوع است و ديگر اينكه مهشيد اميرشاهی به دليل شركت در بنيانگذاری كميتهٌ فرانسوی دفاع از رشدی و عضويت بسيار فعال در اين كميته به دفعات به سخنرانی و مصاحبه به اين منظور دعوت شده است ولی هميشه از اين فرصت ها نه فقط برای طرح مسئلهٌ رشدی بلكه برای پرداختن به موقعيت ايران و ايرانيان استفاده كرده است.
اين توضيح كوتاه نيز لازم است كه مقالات پر طنز «دخت دخو» تنها مورد استفادهٌ مهشيد اميرشاهی از نام مستعار است. داشتن نسب قزوينی و پيروی از سبك علی اكبر دهخدا در «چرند و پرند»هایی كه در صدر مشروطيت منتشر می شد، تنها دلايل برگزيدن اين اسم قلمی است.
نقدها و مقاله ها نمونهٌ نثر نوشتاری مهشيد اميرشاهی است، با مشخصاتی كه از اين نثر می شناسيم: دقت نظر، صراحت لهجه و شيرينی قلم. مصاحبه ها و سخنرانی ها نمونه های نثر گفتاری اوست. آنهایی كه مهشيد اميرشاهی را از نزديك ديده اند يا در مجالس قصه خوانی و يا سخنرانی وی حضور داشته اند به تسلط وی بر گفتار و درخشش طنز فی البداههٌ او آگاهند. رد اين طنز در مصاحبه ها و سخنرانی ها كاملاً ديده می شود، ولی هيچ كدام از اين متون نه قادر است رابطهٌ او را با شنوندگان و نه واكنش هایی را كه در آنان برمی انگيزد نشان بدهد. نقل پرسش و پاسخ ها هم، كه می توانست قدری از اين كمبود بكاهد، متأسفانه، به دليلی كه بالاتر آمد، ممكن نبود.
ابتدا قرار بودكه انتشار اين مجموعه توسط خانم امين و از سوی «بنياد پژوهش های زنان ايران» انجام بگيرد ولی اين امر به دلايلی صورت نگرفت. نسخه ای هم كه توسط اين بنياد نزد ناشری در آمريكا به امانت گذاشته شده بود، به رغم درخواست های مكرر نويسنده، به دست ما نرسيد. به همهٌ اين دلايل و چندی ديگر كار انتشار اين مجموعهٌ سه زبانه كه به هر صورت حروفچينی و صفحه بندی اش مشكلاتی بيش از معمول داشت، بسيار به درازا كشيد. حال كه كل مشكلات از سر راه برداشته شده و كتاب از طرف «نشر باران» به دست خوانندگان می رسد، اميد است كه فرصتی باشد تا چهرهٌ سياسی مهشيد اميرشاهی نيز مانند چهرهٌ ادبی وی از ورای فعاليت هایی كه بيست سال به طول انجاميده شناخته شود و انعكاس استقلال رأی و حقيقت جویی وی كه در آثار ادبی اش به نوعی ديگر بروز دارد در آثار سياسيش نيز به عيان ديده شود و رد توجهش به مردم، به عنوان افرادی كه تك تك آنها شايستهٌ اعتنايند و نه تودهٌ بيشكلی كه بردن نامش به كار تزيين خطابه و شعار می آيد، پی گيری شود.
رامين كامران
معرفی ٭
خانم ها، آقايان،
همانقدر كه خوشايند است كه آدمی وصف خودش را از زبان ديگران بشنود - خصوصاً اگر اين توصيف به تحسين باشد - همانقدر مشكل است كه خود ناگزير شود صفاتش را در برابر جمعی برشمرد - به ويژه اگر بخواهد هم جانب انصاف را رعايت كند و هم هيچكدام از محاسنش را از قلم نيندازد!
من با اين مشكل تا امروز كه در حضور شما ايستاده ام آشنا نبودم، چون اين اولين بار است كه پذيرفته ام از خودم و كارهايم حرف بزنم. خوشبختانه برای رفع اين مشكل، يا لا اقل تخفيف آن، به من اين امكان داده شده است كه بيشترين وقت اين مجلس را با خواندن بعضی از قصه هايم پر كنم و در نتيجه می توانم تا آنجا كه ممكن است به اختصار به طبيعت خودم و كارهايم بپردازم.
من اگر شاعر بودم و قادر كه كلمات را در بند وزن و قافيه مهار كنم احتمالاً خودم را چنين وصف می كردم:
شخصی ز شهر هرگزم و از ديار هيچ ٭٭
سرگرم شغل هرگز و مشغول كار هيچ
در كام حرف بوك و به لب قصهٌ مگر
بر جبهه نقش كاش و به چهره نگار هيچ
از شهر بی كرانهٌ هرگز رسيده ام
تا رخت خويش باز كنم در ديار هيچ
دست از كنار شسته نشسته ميان موج
پا بر سر جهان زده سر در كنار هيچ
ديوانهٌ خردور و فرزانهٌ جهول
عقل آفرين دشت جنون هوشيار هيچ
عمری فشانده اشك هنر پيش پای خلق
يعنی كه كرده گوهر خود را نثار هيچ
خاموش قصه گويم و گويای اخرسم
بی پای باد پويم و در رهگذار هيچ
گويایی سكوتم و بی تابی درنگ
تمكين بی قراريم و بی قرار هيچ
آيای بی جوابم و امای بی دليل
گفتار پوچ گونه و پندار وار هيچ
ناپايدار كوهم و برجای مانده سيل
گردون نورد گردم و گردون سپار هيچ
پرگار سرنگونم و عمری به پای سر
بر گرد خويش دور زدم بر مدار هيچ
دردم از اينكه تافته ام از اميد سرد
داغم از اينكه سوخته ام در شرار هيچ
كس خواستار هرگز هرگز شنيده ايد؟
يا هيچ ديده ايد كسی دوستار هيچ؟
آن هيچ كس كه هرگز نشينده ای منم
هم دوستار هرگز و هم خواستار هيچ
اگر تا اينجای كلام و انتخاب اين شعر به حاضرين در اين مجلس اين تصور را داده است كه اين منِ بنده آدمی است متواضع و فروتن بايد عرض كنم كه واقعيت جز اين است و آن تصور باطل. در پس اين كلمات به ظاهر بی ادعا سركشی و غروری نهفته و خفته است كه فقط من به ابعادش آگاهم و بسياری اوقات از نتايجش بيمناك.
يكی از جلوه های همين غرور سركش سبب شد كه من چندين و چند سال قلم بر كاغذ نگذارم. در سال هایی كه نويسندگی جنجال و شهرت داشت ولی الزاماً هنر و خلاقيت نمی طلبيد؛ در دورانی كه شعار كم بار بيش از كلام پر معنا خريدار داشت؛ در زمانی كه مدعيان نويسندگی بازار سهل پسندی را گرم نگه می داشتند و با تكرار آنچه عوام می گفتند به تعداد مريدان می افزودند.
من هرگز سر آن نداشته ام كه مراد و مرشد باشم. هرگز دنبالهٌ روی خواست عوام نبوده ام. هرگز خواننده ام را نادان تر از خودم تصور نكرده ام. اينها همه از جلوه های غرور است، غروری كه مانع از اين می شود كه من به دام مد روز بودن بيفتم و وسوسه شوم كاری عرضه كنم كه به مذاق آسان پسندان خوش آيد. نتيجه: سكوت طولانی و درد سكوت. برای كسی چون من بريدن از نوشتن بريدن از زندگی است. گذشتن از زنده بودن و قناعت كردن به بودن درد عظيمی است، دردی كه ابعادش فقط با ابعاد آن غرور كذا می خواند.
اينقدر حرف و سخن در بارهٌ «من» كافی است، در بارهٌ كارهايم هم چند جمله می گويم و قضاوت بد و نيك آن را بر عهدهٌ شنوندگان امروز داستان هايم و خوانندگان ديرينه يا آيندهٌ قصه هايم می گذارم.
از مطالبی كه شايد اشاره به آن بی مناسبت نباشد اين است كه بيشترين قصه های اولين مجموعهٌ داستانم (كوچهٌ بی بست) بين ۱۵ و ۱۷ سالگی من نوشته شده است و تاریخ انتشار ديگر مجموعه ها به تاریخ نگارش آنها نزديك است.
آخرين كتابی كه اخيراً از من به چاپ رسيده است (در حضر) ٭٭٭ اولين رمان من است. اين اثر حدود سه سال پيش تمام بود و آمادهٌ نشر، ولی در غربت و در به دری كه امكانات چاپ وتوزيع كتاب های فارسی بسيار كم است، ناگزير دست نوشتهٌ داستان
سال در كنج خانه ام خاك خورد تا بالأخره به همت جمعی از دوستان به صورت كتاب در دسترس خوانندگان قرار گرفت. آنهایی كه اين رمان را خوانده اند و نپسنديده اند قطعاً دعای خيری در حق بانيان نشرش نمی كنند اما خود من تا ابد مديون مهر و لطف آنها می مانم، چون می دانم كه از عهدهٌ جبران آن بر نمی آيم.
در نوشتن داستان به چند اصل پابند بوده ام و تا آنجا كه ميسرم بوده رعايتشان كرده ام. اول اينكه برای هر كلمه شرف قائلم و برای حفظ اين شرف آن را نا به جا به كار نمی برم. دوم اينكه در توصيف شخصيت ها و موقعيت ها به ايجاز در كلام معتقدم و به همين دليل اگر بتوانم مطلبی را در دو سطر بگنجانم به دو سطر و يك كلمه رضايت نمی دهم. سوم اينكه زبان هر داستان را می گردم و فراخور موضوع آن داستان پيدا می كنم، چون به گمان من بر هر مطلبی كه شايسته است قصه ای شود سبكی خاص خودش می برازد. چهارم اينكه ارزش داستان را در داشتن جوهر هنری می دانم نه در پيام ها و نمادهایی كه آشكار و پنهان در متن جا گرفته است و فقط در صورتی دادن پيام و نمودن نماد را جايز می شمرم كه افزوده شدنشان به داستان به بهای كم شدن آن جوهر هنری نباشد - و در اين مورد كمترين تخفيفی نمی دهم حتی به دوستان!
برای محفل امشبمان سه داستان در نظر گرفته ام، هر سه از مجموعهٌ بعد از روز آخر. در حقيقت اين سه قصه را «گلچين» نكرده ام - شايد تنها دليلم برای انتخاب آنها غير شبيه بودن زبان و فضا و موضوع آنها باشد. احتمالاً می توانستم از داستان های غير مشابه مجموعه های ديگرم هم بخوانم اما اگر می خواستم در برگزيدن قصه ها زياد وسواس به خرج بدهم ناگزير می شدم با خودم به جدل بنشينم و كار جدل به چانه زدن می رسيد و من در اين كار كمترين مهارتی ندارم.
مثل اينكه دور برداشته ام و بر خلاف خط و نشانهایی كه در آغاز گفتار كشيدم «من نامه» به درازا كشيد! برای آنكه بيش از اين ملولتان نكنم با اجازهٌ خانم ها و آقايان به خواندن داستان ها می پردازم. ٭٭٭٭
٭ اين معرفی برای اولين بار در دانشگاه پنسيلوانيا به تاریخ ۱۳ آوريل ۱۹۸۸قرائت شد.
٭٭ شعر از مظاهر مصفاست و در اينجا كامل نيامده است. به علاوه مصراع اول آن چنين است: مردی زشهر هرگزم و از ديار هيچ
٭٭٭ در زمان ايراد اين معرفی نامه هنوز رمان های «در سفر» و چهار پارهٌ «مادران و دختران» (شامل: «عروسی عباس خان»، «دده قدم خير»، «ماه عسل شهربانو» و «ستاك و خاشاك» به زيور طبع آراسته نشده بود.
٭٭٭٭ سه داستانی كه در آن شب خوانده شد عبارت است از: آخر تعزيه، آغا سلطان كرمانشاهی و مجلس ختم زنانه.