ما به بحث هایی که در داخل ایران در بارۀ آثار خانم امیرشاهی طرح میشود دسترسی نداریم. این دو متن را اخیراَ دوستان از تارنمای دیگر هموطنان انتخاب کرده اند و به ما رسانده اند تا "در حدیث دیگران" بیاید. در پیاده کردن متون مشکل داشتیم چون در چسب و قیچی های متعدد سطور نوشته ها آشفته و در هم شده بود.

 

1

از: سر خط

موج آزادی - ۲۰ شهریور ۱۳۸۸

یکی از آثاری که شاید خواندنش برای هر علاقه‌مند به تاریخ سیاسی سی سال اخیر واجب باشد کتاب در حضر از مهشید امیرشاهی است. در حضر روایت انقلاب ایران است از 17 شهریور 1357 تا استعفای دولت موقت و خروج امیرشاهی از کشور با چشمانی اشک آلود و روانی پر درد.

کتاب از نظر ادبی قطعاً اثر مهمی است اما به نظر من اهمیت سیاسی آن بسیار بیش تر است. در حضر روایتی اول شخص از انقلاب است، روایتی که راوی از همان آغاز فاصله خود را با رویداد پیش رو روشن می کند و سپس با چیره دستی نشان می دهد که چرا و چگونه هر روز فاصله اش با آن بیشتر می شود.

امیرشاهی هر آن چه را دیگران بر آن چشم می پوشند برجسته می نمایاند و قدر و اعتبار آن چه را دیگران مهم می بینند به محک طنز تلخ خود می کاهد.

منابع خبر

خون جنون می‌آورد موج آزادی - ۲۰ شهریور ۱۳۸۸

 

2

از: گم شده در بزرگ راه

"عروسی عباس خان" از مجموعۀ چهار جلدی مادران و دختران... نوشته مهشید امیرشاهی کتابی نیست که بخواهم در چند جمله سر و ته اش را هم بیاورم. این کتاب خارج از ایران منتشر شده و بسیار متاسف شدم که نقدهای کمی در بارۀ آن در اینترنت پیدا می شود...

می توانم تصور کنم که خانوم امیرشاهی برای نوشتن این کتاب چه رنجی برده است. می توانم تصور کنم خانوم امیرشاهی چقدر دلخور است که در ایران به مناسبت انتشار آن مقالۀ مشهور در حمایت از "بختیار" شهرت دارد تا نوشتن کتابی چنین خواندنی.

این رمان... قصۀ خانواده ای از ایل قجر را تعریف می کند که در تب و تاب مشروطه و تغییر احوال ایران روزگار می گذرانند. کتاب با وسواسی عجیب نوشته شده... با کلمات و اصطلاحات بدیع... زدوده از کلیشه... زبانی که خواننده را سیراب می کند ...گمان می کند دهان بر شیر آب فارسی گذاشته و جریان دلپذیر خنکی را به آهستگی می بلعد...

دوباره و صد باره با خودم تکرار می کنم "کاشکی این کتاب در ایران منتشر می‌شد، کاشکی، کاشکی..."

مشتاقانه منتظر فرصت خواهم ماند تا سه جلد دیگر این مجموعه که روایت تاریخ را به انقلاب 1357 پیوند خواهد زد با همین لذت و ولع بخوانم.

  

حامد اسماعیلیون ; ساعت ٥:٠۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥