خانه

 

 

پیش از خاتمی نوبت كه بود؟ پس از او نوبت كیست؟

 

 

هیچ لحظه ای از گذر عمر را بدون مرتبط ساختنش با لحظاتی كه پیش از آن گذشته است و پس از آن می گذرد نمی توان به كمال دریافت و هیچ حادثهٌ تاریخی را بدون ارتباط دادنش به حوادث ماقبل و مابعد آن نمی توان به درستی ارزیابی كرد. به گمانم این حرف جزو بدیهیات باشد. پس سبب چیست - تنبلی جسمی؟ ركود ذهنی؟ منافع شخصی؟ یا پیروی از سیاست انشاءالله گربه ای؟ - كه هموطنان به جای در پیش گرفتن مبارزه ای جدی به منظور رهایی از رژیم مذهبی حاكم بر ایران فقط گاه به گاه به مشتی تغییرات سطحی و صوری آن نظام دل خوش می كنند بی آنكه پیشامد و پیامد این تغییرات را در نظر بگیرند. در این بیست و اندی سال كه از زیر و زبر شدن ملك ما می گذرد مكرر شاهد این نحوهٌ رفتار بوده ایم كه نتیجه اش جز تكرار اشتباهات هیچ نبوده است.

 

یكی از عوامل دامن زدن به كج رفتاری ما، كه دارد برای همگان بسیار گران تمام می شود، رواج این تصور است كه: از دل حكومت ملایان می توان نظامی مقبول بیرون كشید. این تصور نادرست مكمل آن فرضیهٌ باطل است كه مدعی است: راه انقلاب درست بود ولی در میانهٌ كار به بیراهه افتاد. مرّوجان آن تصور و این فرضیه، كه گویی كوچكترین آگاهی از طبیعت آن حكومت و این فتنه ندارند، یا از مبتلایان به یكی از بیماری های فوقند و یا از بازماندگان كسانی كه با شور و شوق به استقبال بلوای آخوندی شتافتند و در حد امكانات خود در پیروزی ملایان سهیم بودند و حالا پس از رسوایی انقلاب با اشاعهٌ این نوع افكار و فرضیه ها در صدد توجیه اعمال خود برآمده اند.

 

صغری و كبرایی كه این تئوری پردازان برای به كرسی نشاندن سخنانشان می چینند غالباً در قالب كلماتی نرم و نمور ارائه می شود تا گوش ایرانیان انقلابزده را نیازارد - از قبیل: «از راه های مسالمت آمیز»، «بدون به كار گرفتن خشونت»، «با مقاومت منفی»، «در نتیجهٌ اصلاحات» مقصود حاصل خواهد شد.

 

این چه نحوهٌ استدلال است كه وسیله را قبل از هدف معین می كند؟ «خشونت»، «مسالمت»، «قیام»، یا «مقاومت منفی» كه خارج از متن مبحث اصلی و به خودی خود مفاهیمی موجه یا ناموجه محسوب نمی شود بلكه هر كدام وسیله ای است كه فقط در صورت روشن بودن هدف می تواند بار منفی یا مثبت بگیرد. اول باید بدانیم به كجا می رویم بعد راهش را انتخاب كنیم، نه بالعكس. خطرات رانندگی در جادهٌ كرج گرچه ممكن است كمتر از جادهٌ هراز باشد ولی مقصد اگر چالوس است عقل سلیم حكم می كند كه رو به كرج به راه نیفتیم!

 

به هر صورت بنده با اینكه، بر خلاف گفتهٌ ماكیاول، معتقد نیستم كه هدف وسیله را توجیه می كند اما قاطعاً بر این عقیده ام كه هدف وسیله را تعیین می كند. مسالمت پیشه كردن در برابر نظامی كه مسالمت را فقط به حساب درماندگی می گذارد چه حاصلی دارد؟ خشونت به خرج ندادن در مقابل رژیمی كه از پلیدترین و مذموم ترین خشونت ها علیه مردم استفاده می كند چه نتیجه ای به دست می دهد؟ اصلاحات در چهار چوب حكومتی كه تمام دردسرها از چهار چوبش برمی خیزد مگر می تواند مفهومی داشته باشد؟

 

ولی با چنان دیدی چه جای عجب كه چشم امید این نظریه سازان برای عملی شدن نظراتشان همیشه به یكی از سرجنبانان این حكومت دوخته می شود و اگر مختصری در مسائل دقیق شویم می بینیم كه این سر جنبان از ابتدا تا كنون «نفر دوم» دستگاه حكومتی بوده است. و هزار افسوس كه بیشتر هموطنان نیز هر بار، با چشم بستن بر گذشته و بی اعتنایی به آینده، خام این تبلیغات شده اند و دل به این «نفر دوم» بسته اند.

 

برای روشن شدن مطلب به نفرهای دوم این رژیم و افاضات این آقایان نظری اجمالی می اندازیم:

 

به دلیل آشفتگی اوضاع و تندی تب و تاب انقلابی حاكم بر ایران، به دو سال آغازین این رژیم نمی پردازم كه سه «نفر دوم» به خود دید (بازرگان كه نخست وزیر دولت موقت ماند و به ریاست جمهور نرسید؛ بنی صدر كه اولین رئیس جمهور این رژیم شد و بعد متواری گردید؛ رجایی كه بنی صدر را فراری داد ولی مجال نشستش بر كرسی صدارت با انفجار بمب در مقر ریاست جمهور كوتاه شد)

 گرچه این سه نیز با همهٌ مستعجل بودن دولتشان نشانه هایی از آنچه عرض كردم بر خود دارند.

 

اما جبهه بندی به نفع «نفر دوم» (كه امام حسین تعزیه شده است)، در مقام مقابله با «نفر اول» (كه حكم شمر تعزیه را دارد)، از زمان ریاست جمهور علی خامنه ای به این طرف بی كمترین ابهام در تحلیل ها و تفسیرهای این حضرات مشهود است. و این جمع هر بار برای سیاه كردن مردم ناگزیر دشنام و ناسزا را به شمرش غلیظ تر می كند تا مخالفتش را با این رژیم به رخ بكشد و بر القاب و محاسن حسینش می افزاید تا امامتش را بر حق جلوه دهد.

 

فعلاً اجازه بدهید به شمر كاری نداشته باشیم، چون تكلیف با او روشن است، و امام حسین را از لا به لای نوشته ها و گفته های این افراد دریابیم كه تمام مشكلات را او موجب می شود:

 

دراین بیست و چند سال بنا به توصیف این تئوری پردازان سید علی خامنه ای در منصب رئیس جمهور آدمی است اهل علم و فرهنگ، با سعهٌ صدر، هنرمند نواز و دقیقاً همانی كه باید كارها را رو به راه كند. بعد نوبت رسیده است به جانشینش، هاشمی رفسنجانی. از همان زبان ها و قلم ها نه فقط مكارم بالا به حجت الاسلام نسبت داده شده است بلكه در دورهٌ اول ریاست جمهور، ردای «میانه روی» و «پراگماتیسم» برازندهٌ هیكلش بریده شده و در دورهٌ دوم «سردار سازندگی» هم به قبای قبلیش سنجاق شده است و در هر دو دوره البته درست آن كسی به ما عرضه شده است كه به میدان آمده تا انقلاب را به جادهٌ اصلیش سوق دهد و تنها امیدی است كه می بایست مقدمات بیرون كشیدن رژیمی مقبول را از دل انقلاب تدارك ببیند.

 

حالا می رسیم به جایگزین ایشان، محمد خاتمی. باز همین سرنوشت سازان دست به كار شده اند. این بار در بارهٌ خاتمی دست به گزافه گویی هایی زده اند كه از كراماتی كه به خمینی پایه گزار جمهوری اسلامی در ابتدای كار نسبت داده بودند هیچ كم و كسری ندارد (البته در این مورد سفر خاتمی به اروپا، قبل از برگزاری انتخابات چهار سال پیش، در لباس مبدل شخصی و دیدار با عده ای از ایرانیان تبعیدی ریز و درشت در پارك های عمومی و خانه های خصوصی و خرج فراوان از كیسهٌ پر فتوت شهردار دزد تهران به منظور به راه انداختن یك رشته تبلیغات گمراه كننده، در بافتن این گزافه ها بسیار مؤثر بوده است.) در دورهٌ اول فقط یكی از هزاران صفت این سید «اصلاح طلب» است و در دورهٌ دوم فقط یكی از هزاران عنوانش «تنها راه حل» مردم. و در هر دو مرحله طبعاً همان مهدی موعودی معرفی شده است كه پیام آور تحول اوضاع و راهبر انقلاب به جادهٌ اصلی است و در نهایت بر لجنزار رژیم مذهبی درخت مردمسالاری را به بار خواهد نشاند!

 

گستاخی این فرضیه پردازان در این یاوه گویی ها گاه به جایی می رسد كه این سه را كه جملگی از تبار شیخ نوری و سید كاشی و حاج خمینی اند، با نخبگانی چون بوذرجمهر و امیر كبیر و مصدق هم تراز و هم ارز قرار می دهند - یعنی این اولاد حرامزاده را به ریش بزرگان ملك ایران می بندند تا ارث آن بزرگواران را بخورند بی آنكه احساس شرمی كنند.

 

(آیا لازم است فحش هایی كه امام حسین های قبلی و شمرهای بعدی در این میان خورده اند یادآوری كنم؟ خیال نمی كنم.)

 

خلاصه اینكه در این تعزیه ای كه به راه افتاده است سناریو همیشه همان سناریوست و پرسوناژها همیشه همان پرسوناژها،  فقط بازیگرانند كه هر دوره عوض می شوند و در نوبت های مختلف ایفای نقش های مختلف را بر عهده می گیرند ولی آقایان مفّسرین چنین صلاح دیده اند كه در هر مرحله طوری رفتار كنند كه گویی همه چیز بكر و باكر از بای بسم الله آغاز شده است و هیچ مقدمه ای نداشته است تا به مؤخره ای برسد. در نتیجه همگی با دادن نوید اتفاقی خوش در دراز مدت سر مردم را با این عوض دكش های ناخوش در كوتاه مدت گرم نگه می دارند بدون آنكه به این نكته توجهی بدهند (یا شاید داشته باشند) كه «دراز مدت» هیچ نیست مگر در كنار هم چیدن «كوتاه مدت»ها. این چهار سال چهار سال های پی در پی عمر این رژیم را ساخته است و از این پس هم با ادامهٌ همین دوز و كلك ها می سازد.

 

حالا به پردهٌ نهایی بازی خاتمی در نقش امام حسین رسیده ایم. هنوز هیچ نشده قلم ها و زبان ها به كار افتاده است كه از خاتمی فاصله بگیرد و تعریف و تمجیدها را، پس از گرد گیری و دادن جلا، دو دستی تقدیم نفر بعدی كند. باید منتظر بود و دید كه این حضرات چه صفات دیگری را به محاسن قبلی برای رئیس جمهور آتی خواهند افزود.

 

بر خلاف آنچه در دورهٌ اول ریاست جمهوری خاتمی به خورد ما دادند كه او بی بدیل است و در دورهٌ دوم اضافه كردند كه جانشین ندارد، بدیل و جانشین تا دلتان بخواهد برای این سید موجود است. در آن ملك، كه قابلیت شرط به دست گرفتن هیچ كاری نیست، توی سر سگ بزنی حجاریان و مهاجرانی و نوری و سروش و كدیور و سلطه گرای دیروز و مصلح امروز و

 خردادی ریخته است. و بالأخره هم یكی از این به نام و نان رسیده ها بر آن مسند تكیه خواهد زد و یا حتی نكره ای جای معرفهٌ قبلی را پر خواهد كرد. چون همیشه می توان از میان خیل وراث خمینی یكی را برگزیده دانست. هر چه باشد كلاس كودكان عقب مانده نیز در امتحان نهایی سال شاگرد اولی دارد كما اینكه در مسابقهٌ زیبایی در بین بوزینگان هم می توان در نهایت ملكه ای جست.

 

ولی این جایگزینی ها و جای به جایی ها رهی به دهی نمی برد زیرا به قول معروف: كاسه همان كاسه است و آش همان آش.

 

آنچه مسلم است، و ما در این بیست و دو سال آموخته ایم، این است كه راه حل اسلامی برای ما ایرانیان وجود ندارد. این رژیم تحول پذیر نیست و نمی تواند فرزندی جز نسخهٌ بدل خویش بزاید. چماق كردن یكی از سرجنبانان این نظام و كوبیدنش بر فرق دیگری هیچ دردی را دوا نمی كند و بیرون راندن چند نفری از سردمداران آن حكومت از صحنهٌ بازی برای مبارزه با این رژیم هیچ حاصلی ندارد.

(رژیمی كه یكشبه بیش از صد نفر از حاكمانش را در انفجار حزب اسلامی از دست داد و آب از آبش تكان نخورد از حذف چند نفر از گردانندگانش حتماً ككش نخواهد گزید. كمر هر آمیبی را كه بشكنید دو آمیب تشكیل خواهد شد - این خاصیت جانوران تك یاخته ای است.) تبدیل و تغییری كه به دست یكی از مؤمنان به این نظام انجام می گیرد نه فقط كمترین تحوّل بنیادی را در ماهیت جمهوری اسلامی ایجاد نمی كند بلكه تماماً از امروز به فردا قابل برگشت است. برای اثبات این مدعا بنده هیچ كوششی نمی كنم، كافی است به دستاوردهای رئیس جمهور «اصلاح طلب» و «تنها راه حل» و «بقیهٌ قضایا» نظری بیافكنید تا موضوع برایتان روشن شود. برای ساده كردن كارتان چند نمونه از مراحم ایشان را، كه به اسم اصلاحات روی سر گذاشتند و حلوا حلوا كردند، یادآور می شوم:

اجازه فرمودند كه خانم ها دو سانتیمتر روسریشان را عقب بكشند (امروز باز در رستوران ها به زن بد حجاب غذا نمی دهند)؛ به چند رفیق شفیق امتیاز نشریه اعطا كردند (امروز بیشتر آن نشریات در محاق تعطیل و تقریباً همگی آن دوستان در اسارتند)؛ جوان ها را به میدان فرا خواندند (امروز دسته دسته از دانشجویان تحت شكنجه در زندان ها جان می دهند)؛ تلویحاً با ولایت فقیه ابراز مخالفت فرمودند (امروز كسانی را كه در صدد تغییری در قانون اساسی برآیند خائن می شمرند و به نظام جمهوری اسلامی كلاً و در بست افتخار می كنند و تمام جهد و كوشش را در راه تحقق بخشیدن به خواست های امام، كه بی تردید یكی از آنها ولایت فقیه است، به كار می گیرند).

 

فهرست می تواند بسیار درازتر از اینها باشد ولی تصور می كنم همین چند مورد كافی است تا هم حقارت اصلاحات را روشن كند هم ناپایدار بودن آنها را.

 

حوادث و اتفاقات اهمیت لحظه ای و آنی ندارد و بدون ربطشان به سابقه ای و یا در نظر گرفتن اثراتشان در آینده ای، نمی تواند معنایی مستقل داشته باشد و چشم اندازی كامل را عرضه كند. كل این رژیم را در متن گذشته ای كه برایتان به وجود آورده است قرار بدهید تا ببینید كه آینده ای كه می تواند به شما نوید دهد چیست. بیست و دو سال است كه هر چند سال به چند سال با دوره گرداندن كاسهٌ رأی گیری از شما اعتبار گرفته اند و با شما نسیه معامله كرده اند. اگر باز می خواهید كه اعتبار بدهید و نسیه بپذیرید مختارید ولی تصور نفرمایید كه این دیون روزی به شما باز پس داده خواهد شد.

 

بازگشت

از سری مقاله­هایی که از رازسپتامبر ٢٠٠١ تا اواسط ٢٠٠٢ در نشریات فارسی زبان برون مرز منتشر شده است.