پیشگفتاری برای چاپ چهارم

 

ترجمهٌ یکرنگی [Ma fidélité] را من در سال 1982 با شتاب فراوان و در شرایطی نامساعد به انجام رساندم. شتاب داشتم چون قرار بر این بود که متن فارسی همزمان با متن فرانسه و حتماٌ پیش از برگردان عربی و انگلیسی آن منتشر شود. شرایط نامساعد بود چون در آن زمان وسائلی از نوع رایانه و نرم افزار در کار نبود هیچ، امکانات چاپ متعارف هم در غربت و در به دری وجود نداشت. ماشین تحریری داشتیم و خانم ماشین نویسی که تا من صفحه به صفحهٌ ترجمه را از آغاز تا پایان دیکته کنم رسّ هر دو کشیده شد. از بخت خوش هم ماشین تحریر برای آن زمان بهترین بود و هم خانم ماشین نویس در نظم و پشتکار نمونه. (اسم او را اگر نمی آورم از این روست که چنین اجازه ای در گذشته از او کسب نکرده ام و امروز هم از منزل و مأوایش بی خبرم).

 

یکرنگی در زمانی کوتاه سه چاپ پیاپی شد – زمانی چنان کوتاه که حتی فرصت نداد اشتباهات تایپی متن را تصحیح کنم. و این فرصت پیش نیامد  تا دوست عزیز، طاهر جام برسنگ، که با به راه انداختن تارنمای من برای خود دردسر خریده است، ابراز تمایل کرد  فصلی چند از این کتاب را بر «سایت» بیاورد. طبعاً این کار تجدید نظر در ترجمه را ایجاب می کرد. بنابراین به اصرار و تشویق او کل متن را بازبین کردم – این بار با دقت تمام و فراغ بال. حروف چینی کامپیوتری هم به همت طاهر و دوست نازنین دیگری، حسن بهگر، آماده شد. علاوه بر این یاری، فکر تجدید چاپ یکرنگی هم از آقای بهگر بود که می گفت نوشتهٌ دولتمردی که در طول حیات سیاسی اش همواره مدافع قانون اساسی مشروطه بود و نجات ملک را در احیای این قانون می دید،  به جا و حتی لازم است که به مناسبت صدمین سالگرد مشروطیت در دسترس هموطنان قرار بگیرد – کتاب مدتی بود که نایاب بود. وقتی این پیشنهاد را با  بهمن امینی، مؤسس انتشارات خاوران در میان گذاشتم به گرمی از آن استقبال کرد. با همدلی و همراهی این سه بود که کار به سامان رسید.

 

اصل کتاب [Ma fidélité] در واقع خطاب به فرانسویان نوشته شد و هدف از آن شناساندن هر چه بهتر خود بختیار و مشی سیاسی اش به مردم کشوری بود که این همه به آن دلبستگی داشت و دوران جوانی و سالیان آخر عمر را در آن گذراند. لحن گفتار شاپور بختیار از لا به لای سطور آن بلند است. من – به ویژه این بار که او دیگر در میان ما نیست – به هنگام بازخوانی متن فرانسه و مقابله اش با ترجمهٌ فارسی صدای او را در گوش داشتم. تسلط او به این زبان دوم که از ورای طنز برّایش هویداست، از تسلط او به فارسی کم ندارد. از این رو در برگردان هم کوشیده ام تا جای ممکن کلمات و اصطلاحات خاص وی را حفظ کنم تا یادآور آهنگ کلام او در زبان مادریش باشد.

 

24 سال از نوشتن این اثر می گذرد و 15 سال از کشته شدن آن رادمرد.  سخنان سنجیدهٌ او در ارائهٌ ارزش های دمکراسی لائیک در کشاکش انقلاب گوش شنوایی نیافت. حتی با انتشار این کتاب هم که چند سالی پس از فاجعهٌ انقلاب واقع شد خریدارانی را که می بایست پیدا نکرد چون هنوز لرزی از تب انقلابی بر جا بود. امروز است که حرف های او در بارهٌ مردم سالاری و جدایی دین از دولت سکه رایج شده است  و ورد زبان همگان چه در برون و چه در درون مرزهای ایران. همانگونه که نام مصدق اعتباری روز افزون دارد نام بختیار نیز، که با سربلندی و فداکاری راه وی را ادامه داد، روز به روز ارزشی والاتر می یابد. بسیاری از آنان که در زمان نخست وزیری با کور دلی او را آماج تهمت کردند امروز به درستی راه او اقرار دارند.

 

بنا به سنت ناخجستهٌ ما قدر این بزرگ مرد هم پس از درگذشتش شناخته شد. حرف حق بسا اوقات به جای آنکه ارج گوینده را بالا ببرد  شعلهٌ کینه را در دل شنوندگان می افروزد و گاه فقط مرگ است که آبی بر این آتش می ریزد. یکی از بروزات این قدر شناسی شمار بیش و بیشتر طالبان و خوانندگان نوشتهٌ اوست که من با تعدادی از آنها از طریق تارنمایم آشنا شده ام.

 

صحبت از قدرشناسی شد – من قدر ناشناس تلقی خواهم شد اگر از کمک های مداوم و بی دریغ و همه جانبهٌ رامین کامران در تجدید نظر و تجدید چاپ یکرنگی سپاسگزاری نکنم.

 

 

مهشید امیرشاهی

5 ژوئیهٌ 2006