mamirshahy@aol.com


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

حدیث نفس مهراولیا کتاب نهایی چهار پارۀ مادران و دختران است و چنانکه از عنوانش بر می آید شرح احوال مهراولیاست که نزدیکان اُلی می خوانندش. الی زنی است در سراشیب زندگی که جرقه هایی از هوش و سر پر شور دوران جوانیش در پیری هم هویداست همان هوش و شوری که امکان زندگی را در وطنش از او سلب کرده است. در این رمان از خلال خاطرات الی می بینیم که چه خواب و خیال ها داشته است و چه فکر و اندیشه ها! به علاوه با خانوادۀ غایب و حاضر، با دوستان گذشته و حال ، با غم و شادی، با عشق و محرومیت، با شهری که سال ها در آن زیسته است و زادگاهی که از دیرباز از آن دور افتاده ولی همچنان با چشمان دوران طفولیت می بیندش آشنا می شویم.

آنها که کتاب های نخستین مادران و دختران را خوانده اند ظرایف زبانی و غنای واژگان این مجموعه را می شناسند ولی صاحب نظران متفق القولند که نثر فاخر حدیث نفس مهراولیا حتی از کتاب های ماقبل این چهار پاره هم گوی سبقت را ربوده است.

این کتاب را هم، چون سه پارۀ قبلی، می توان به طور مستقل خواند و یا پس از خواندن آن سه دیگر

 

 

در حضر توصیف همه جانبۀ یک سال از انقلاب اسلامی است که با "جمعۀ سیاه" شروع می شود و تا گروگانگیری در سفارت امریکا پیش می رود. دقایق انقلاب و دغدغه های زندگانی روزمرۀ مردمی که در کشاکش حوادثند با استادی تمام در این رمان در هم تنیده شده است. اتفاقات را از دریچۀ چشم راوی می بینیم که زنی است نویسنده با نگاهی تیز و پرسشگر، و روز به روز ماجراها را با او و اطرافیانش زندگی می کنیم. هر برگ این اثر ضرباهنگ هیجان و شتاب و وحشت انقلاب را در خود دارد. در حضر از بدو انتشار با اقبال روز افزون خوانندگان و صاحب نظران روبرو بوده است.

 

 

در سفر در واقع آلبوم عکسی است، در خاطرۀ راوی کتاب، بیشتر از ایرانیان از تبعیدی و ساکن گرفته تا مسافر و مهاجر و تاجر و اینجا و آنجا تصاویری از غیر ایرانیان که به قول نویسندۀ اثر جملگی "چون نقش هایی در فانوس خیال گردان" در آمد و شدند. همۀ این شخصیت ها که به موجز ترین شکل پرداخته شده اند از زیر قلم نویسنده زنده و خون دار و آشنا بیرون آمده اند. در سفر در عین نمودن ابعاد غم غربت سرشار است از طنزی کم مانند، از این رو اگر فصلی اشکی از چشم خواننده جاری کند فصلی دیگر بر لبش لبخند می نشاند و چه بس بارها که خنده و گریه در یک فصل و با هم به سراغ خواننده می آید.