پيشگفتار
ای
كاش ....
ای
كاش آدمی وطنش
را
همچون
بنفشهها
(در
جعبههای خاك)
يك
روز می توانست
همراه
خويشتن ببرد
هر كجا كه
خواست
در
روشنای
باران، در
آفتاب پاك٠
هر
نوبهار، دور
از وطنی كه در
دلم جا دارد و
در هيچ جعبهای
نميگنجد، بيش
از هر چيز به
ياد رنگارنگی
بنفشههای
حاشيهٌ باغچهها
هستم و به ياد
زلالی رنگ
خوشههای
اقاقيا و ياسهای
بنفش كه از
لبهٌ ديوار به
كوچه سر ريز می شد؛
به ياد رنگ
جسور بوتههای
ارغوان و
شاخه های ياس
زرد كه در
كنار هم به
شعلهٌ آتش می مانست؛
به ياد لطافت
رنگ شكوفه های
سفيد و صورتی
درختان ميوه
كه هم شرم
داشت و هم
غرور؛ به ياد طبق
پونههای ترد
سبز و پيازچههای
نازك سفيد و
تربچه های
نقلی سرخ كه
فروشندگان
دوره گرد چون
گل و به رنگ
پرچم ايران می آراستند،
پف نم آبی به
آن می زدند و
با صدای رسا
خريداران را
جلب می كردند.
در هر
نوروز در
تبعيد به ياد
عطر گلهای اين
فصل و ويژهٌ
سرزمينم
هستم؛ به ياد
بوی پارچهٌ نوی
لباس و چرم
تازهٌ كفش؛ به
ياد رايحهٌ
خوش شيرينی های
خانه پز؛ به
ياد شميم بهار
شميران كه
مجموعهای بود
از همهٌ اين
عطرها.
در آغاز
بهار و در اين
شهر غريب به
ياد سنتهای
آشنا هستم؛ به
ياد رفت و
آمدها؛ عيدی
دادنها و
گرفتنها؛ چای
خوردنها و صد
سال به اين
سالها گفتنها.
در آغاز
هر سال سراغ
نوروزهای كودكيم
را می گيرم.
برای ديد و
بازديدهايی
كه در آن زمان
دلتنگی می آورد
دلتنگم. هوس
نان برنجی
قزوين را دارم
كه در گذشته
نميخوردم.
ميخواهم همان
كفشی را بپوشم
كه مختصری پا
را می زد و
همان لباس شق
و رقی را كه
يخه اش گردن
را می آزرد.
هوای سفرهٌ
هفت سينی را
دارم كه سيب
سرخش، بر خلاف
روايت افسانهها،
در لحظهٌ
تحويل سال در
ظرف آب نمی
چرخيد -
اما بر خاك
خودم گسترده
بود.
در اين
فكرم كه در
اينجا با همهٌ
وسعتش چرا فضايی
نيست كه بتوان
در آن بوتههای
چهارشنبه سوری
را روشن كرد؟
در اينجا با
همهٌ سرسبزيش
چرا دو تك
درخت يافت نميشود
كه بتوان با
طنابی تابی بر
آن بست؟ در
اينجا با همهٌ
نهرهای
خروشانش چرا
جويباری نيست
كه بتوان
سبزهٌ گندم را
به جريانش
سپرد؟
فكر می كنم
چون نوروز،
اين روز صلح،
روز مهر، روز
عطر، روز نور،
روز گل، روز
خاطرات خوش
كودكی، روز
طلوع شباب
طبيعت را فقط
می توان در
سرزمين ايران
جشن گرفت. چون
اين جشن
ايرانيان
ايرانی ترين
جشن هاست. با
اين حال هر
سال و هر كجا،
نو روز را
زشت است
اگر كه من
-
يار قديم و
همدم همساغر
سحر-
در كوچه
های خامش و
خلوت نجويمش
يا
با جام
شعر خويش
خوشامد
نگويمش٠