خانه

 

آنتونیو گرامشی

 

پیشگفتار

 

گرامشی یک بار در نامه ای به خواهر زنش تاتیانا نوشت: عکس بچه ها رسید. نمی دانی چقدر شاد شدم؛ به خصوص که با چشم خود دیدم همه تنه و پا دارند چون سه سالی است که از آنها جز سر چیزی ندیده ام و نگران بودم نکند بچه ها به ملائک کروبی بدل شده باشند، منتهی بدون بال.

داعیهٌ این کتاب این است که تصویر گرامشی را با این دید کامل کند: یعنی تنه و پا را بهسر علاوه کند سری که خوب می شناسیم گرامشی، اندیشمند بزرگ و رهبر سیاسی. نیت ما نمایان ساختن آن ابعاد بشری است که این انسان تمام عیار را ساخت: از کودکی تا پختگی، در همهٌ روزهای گرسنگی و عشق و مرگی آهسته. این نوشته تصویر نینو گرامشی است چنانکه دوستان نزدیکش می شناختند.

این کتاب به جنارو گرامشی، برادر آنتونیو، که همواره مهرش در یاد من است، دین بسیار دارد. جنارو در 30 اکتبر 1965 وقتی که این کتاب تمام شده بود در یک حادثهٌ اتوموبیل در رم به وضعی دلخراش جان سپرد.

و نیز سپاس فراوان نثار... یاران سال های تورینو و دیگرانی که در مبارزات و در زندان با او نزدیک بودند و پذیرفتند که گواهان سرگذشت غم انگیزش باشند.