خانه

 

نامه بختيار درباره ترجمه فارسي كتاب

 

دستخط بختيار:

 

١-     صفحه اول

٢-     صفحه دوم

٣-     صفحه سوم

٤-     صفحه چهارم

 

 

درباره ترجمة فارسي كتاب

 

كتابي كه در دست شماست به زبان فرانسه و براي خارجيان به ويژه فرانسه­زبانان نوشته شده بود. استقبال مردم، به آن حد رسيد كه ناشر كتاب از فروش آن اظهار رضايت كرد. به مواضات اين جريان هم­ميهنان از تمام نقاط دنيا زبان به اعتراض گشودند و مصراً خواستار ترجمه فارسي آن شدند و چون آنچه به ايران پيوند دارد نخست متعلق به خود ايرانيان است برگرداندن كتاب به فارسي لازم به نظر آمد، بعلاوه سعي كردم كه هر چه زودتر و قبل از انتشار آن به زبان انگليسي و عربي متن فارسي به دست هم­ميهنان برسد.

عنوان كتاب به زبان فرانسه Ma fidélité يعني «وفاداري» بود، ولي اين عنوان نمي­تواند به فارسي منعكس­كننده آنچه روح و آهنگ كتاب است باشد. كوشش بسيار شد و از اكثر دوستان خواستم تا لغتي پيدا كنند كه منظور مرا تأمين نمايد. واژة «يك­رنگي» با در نظر گرفتن محتواي كتاب، بيش از ساير پيشنهادات مقرون به درستي بود و بالاخره همين لغت به دو دلي­ها پايان داد.

ترجمه كتاب مديون همت خانم مهشيد اميرشاهي است. ولي اين اولين دين من نسبت به ايشان نيست: در زمانيكه جنون دسته­جمعي، مليونها ايراني را از بغض فساد رژيم سابق فرا گرفته بود، او بود –و فقط او- كه در آن بحبوحه در ميان «اهل قلم» كه خود را روشنفكر و تيزبين مي­دانند، جرأت كرد و نوشت: «چرا كسي از بختيار دفاع نمي­كند؟» من خانم مهشيد اميرشاهي را نمي­شناختم و هرگز او را نديده بودم، حتي نوشته مذكور را هم يك سال بعد در پاريس خواندم.

خلاصه نوشته او تائيد پيش­بيني­هاي من بود. آن پيش­بيني­هايي كه با كمال تأسف به حقيقت پيوست چنانكه ما امروز دور از وطن و شاهد نابساماني­هاي كشور و استبداد خون­آشام رژيم ملاها هستيم.

من از ايشان خواهش كردم كه قبول اين زحمت را بكنند كه هم بر من منتي و هم به هموطنان خدمتي كرده باشند. لازم نمي­دانم روشن كنم كه ايشان با چه رغبت و شوقي كار خسته­كنندة ترجمه را قبول كردند و يا با چه شور و هيجاني و بدون چشمداشت كار را به پايان رساندند.

اين كتاب خدمتي بود كه ضمن مبارزه بي­امان با دشمنان ايران براي روشن كردن ذهن خارجيان نوشتم. در ميان نامه­هايي كه از آن­ها دريافت كردم فقط به ذكر اين جمله اكتفا مي­كنم: «من در كمتر كتابي اين همه صداقت و حقيقت را متراكم ديدم.»

 

بازگشت